تبليغاتX
امروز زندگي را آغاز کن

امروز زندگي را آغاز کن

SPROUT

 

« منم جوونم ! »

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 11:18 PM  توسط   | 

التماس دعا

"التماس دعا"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 12:37 PM  توسط   | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 3:18 PM  توسط   | 

We have 3 stupid stages of life………..

 

Teen age

 

Have Time + Energy …but No Money

 

Working Age

Have Money + Energy …but No Time

 

Old age

 

Have Time + Money …but no Energy

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 1:42 AM  توسط   | 

به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه
میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 0:1 AM  توسط   | 

                                                    I believe

that either you control your attitude or it controls you      


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 5:43 PM  توسط   | 

درآ ز کُنج قفس

گنج رنج  ( زلال قافیه دار )

درآ  ز کُنج قفس

 

 

تمام کن برای خویش هوس

 

 

دگـر بـه خاطـر دنیـا نمیـر ، عـاقل بـاش!

 

 

مکن خطا که نشیند  به  روی  زخم سوزدار   مگس

 

 

تـو اقتـدار خودت را بـه هـر گدا مفروش!

 

 

مجویدت بجز خدای تـو کس

 

 

مکش به ناله نفس

 

 

 از سایت "شعر زلال" به آدرس:http://www.sherezolal.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 3:13 PM  توسط   | 

شما از بدو تولد پیروزمند و قهرمانید

شما از بدو تولد پیروزمند و قهرمانید؛چرا که صد میلیارد اسپرم موجود در قطره ای کوچک، در یک مسابقه ی شنا،

با تمام قوا به تعقیب تخمک پرداخته اند،                                                     


                                                        

و . . .


و شما حاصل لقاح تنها اسپرم برنده با آن تخمک                                          هستید.                                    



بنابراین شما برنده ی مسابقه ای هستید که شانس پیروزی در آن یک به چند میلیارد بوده است.

از کتاب:همه ی هستی درون شماست نوشته ی وین دایر

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 6:29 PM  توسط   | 

ماهی. . .


ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آن ها ماهی ها را می گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.
باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟

اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟


چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می دارند؟

برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.

کوسه جندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 3:45 PM  توسط   | 

خودتان را باور کنید و بپذیرید ، اگر بتوانید خودتان را باور کنید ،

بزرگترین راز زندگی را آموخته اید .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 3:40 PM  توسط   | 

« اصل شرم آور دولت همین جاست؛ او برای مردم سرچشمه ی تمام نشدنی درد و رنج است و آتشی است که در شعله ی دائمی خود همه را می سوزاند. با این همه، همین که ما را می خواند، خود را فراموش می کنیم؛ ندای خون آلود لو برای مردم مایه ی دلیری و ارتقاء به مقام قهرمانی است. »

                                                                                  نیچه

                                                                کتاب تاریخ فلسفه by ویل دورانت

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 3:0 PM  توسط   | 

I believe

That We Are Responsible For What We Do                      

              and                       

No Matter How We Feel                        

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 10:16 AM  توسط   | 

BELIEVE

                                I Believe              


That just because two people argue, 


It doesn't mean they don't love each other     

And just because they don't argue,

It doesn't mean they do love each other


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 0:14 AM  توسط   | 

کتاب ماه پنهان است اثر جان اشتاین بک

در بازی فوتبال و در میان حرکت جمعیت و در حرکت به سوی میدان جنگ ظواهر همه چیز مبهم می شود ؛چیزهای حقیقی مجازی می شود و ابری روی ذهن را می پوشاند. گرفتگی و هیجان و خستگی و حرکت همه در هم می آمیزد به نحوی که وقتی پایان یافت مشکل می شود به خاطر آورد که چگونه افرادی را کشتیم یا فرمان دادیم کشته شوند. آنوقت کسانی که در میدان جنگ نبوده اند به ما می گویند آن تجربه ها چگونه بوده است و ما می گوییم:«بله، خیال می کنم همینطور بود.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 11:12 AM  توسط   | 

کتاب ماه پنهان است اثر جان اشتاین بک

"لانسر" نگاهی به او کرد و گفت:«شکست یک موضوع آنی است. شکست پایدار نمی ماند. ما خودمان شکست خورده بودیم و حالا حمله می کنیم. شکست هیچ معنی ندارد. نمی توانید این نکته را بفهمید؟ می دانید پشت درها چه نجوا می کنند؟»

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 11:3 AM  توسط   | 

کتاب ماه پنهان است اثر جان اشتاین بک

دکتر وینتر به تندی میان حرف شهردار دوید . با لحنی رسمی گفت:«جناب آ قای شهردار رفق ما ژرژ کورل این قصبه را برای هجوم دشمن آماده کررده بود . نیکوکار قصبه ی ما ژرژ کورل. آقای ژرژ کورل سربازهای ما را سر تپه فرستاد . مهمن شام ما، آقای ژرژ کورل از تمام اسلحه های آتشی شهر فهرست تهیه کرده بود. رفیق ما ژرژ کورل!»

کورل با غضب گفت:« من برای چیزی که اعتقاد دارم کار میکنم! این کار شرافتمندانه ای است.»

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 7:32 PM  توسط   | 

جان اشتاین بک




+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 7:21 PM  توسط   | 

کتاب ماه پنهان است اثر جان اشتاین بک

ساعت ده و نیم دسته ی موزیک قوای مهاجم در میدان قصبه آهنگ های زیبا و دلنواز می نواخت ، و مردم قصبه ، با دهان های باز و چشمان وحشت زده ، گرد میدان ایستاده موسیقی گوش می دادند و به سربازانی که کلاه خود خاکستری بر سر داشتند و مسلسل های دستی به دست گرفته بودند ، خیره می نگریستند .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 7:13 PM  توسط   | 

کتاب ماه پنهان است اثر جان اشتاین بک

دری که در سمت چپ اتاق بود باز شد و "اوردن" شهردار وارد شد . انگشت کوچکش را در گوش راستش فرو برده و زنجیر مخصوص شهردار را از گردن آویخته بود . سبیل بزرگ سفیدی داشت، و دو شبه سبیل هم بالای چشمانش بود .موی سفیذ سرش را درست در همان لحظه ی آخر آمدنش شانه زده بود ،به طوریکه موها یکان یکان آزاد می شد و راست می ایستاد .آنقدر دوره ی شهرداری او به طول انجامیده بود که در این قصبه در حکم مثل افلاطونی شهردار در آمده بود . حتی اشخاص مسن هم که کلمه ی "شهردار" را در جایی می خواندندف قیافه ی اوردن پیش چشمشان مجسم می شد. او و شهرداری از هم سوا نبودند . شهرداری به اوردن مقام و منصب داده بود ، و اوردن به شهرداری حرارت بخشیده بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 7:13 PM  توسط   | 

تقدیم به تو


                                                        تقدیم به تو !




+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 5:3 PM  توسط   | 

نوشتن

   زندگی هر آدمی خیلی محدود است:فقط با یک جنسیت یک خانواده و یک کشور متولد میشود. نمی تواند زمان و مکانی که در آن زندگی می کند را انتخاب کند: در هر جایی از مهاجرها بد استقبال می شود.طبقه ی اجتماعی خود را انتخاب نمی کند نه سلامتی اش نه چهره اش و نه قدش.در مقابل این همه محدودیت از بچگی نوشتن را یک سلطه در نظر داشتم. به عنوان مثال :می توانم از نقطه نظر سگی که هرگز نبوده و نیستم بنویسم یا مردی -یا زنی - که نیستم. خواندن و نوشتن در واقع سلطه ای بر مرزهای تاریخی ،سنی،جنسیت و سرگذشت است .

                                                                               یک خانم نویسنده اهل اروگوئه

                                                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 8:1 PM  توسط   | 

موفقیت ذاتی (لی میلیتر ترجمه ی مهدی قراچه داغی)



شما با اطلاعات منفی درباره ی خودتان متولد نشده اید.هر اطلاع محدود کننده ای در ذهن شما از منابع بیرونی حاصل شده است. نمی توانید از همه ی امکانات خود استفاده کنید مگر انکه مسئولیت مقداری از اطلاعاتی را که در اختیار خود قرار می دهید بپذیرید.

                                                                          صفحه ی 52

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 2:55 PM  توسط   | 

scrapbook

 scrapbook یعنی یک کتاب با فضای خالی که میتونی با بریده های جراید و مطالب و عکس هایی که میخوای کاملش کنی. scrapbook  
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 2:50 PM  توسط   | 

معرفت

معرفت آنچیزیست که بعد از خواندن همه چیز و فراموش کردن همه چیز در مغز بجا میماند.

                                                                                                     ادوارد هریو

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 3:23 PM  توسط   | 

یادداشت

تمام روزا شکل همن اگه هدفی نداشته باشی که براش آرزومندانه تلاش کنی.هیجان گذر عمر شاید در همین خواستن بیشتر و تلاش بیشتره.اینکه هر روز با تجربیاتت سروکار داشته باشی و از اونا برای رسیدن به چیزی که میخوای استفاده کنی.

آدم وقتی مسئول تلاش ها پیروزی ها و ناکامی های خودش نباشه مسئول هیچی نیست.

و در این پروسه خواستن بعضی ها حتی از خواستن هم میترسن.و وقتی به سادگی میگم دنبال چیم و با امید ازش حرف میزنم و میگم که ممکنه  میگن کمی محتاط تر بخواه چون شاید بهش نرسی و در اینصورت ناراحت خواهی شد...

نخواستن از ترس نرسیدن!

حتی اگه به چیزایی که دوست دارم نرسم لااقل به خودم جسارت طلب کردن و تلاش کردن داده ام .و نهایتا برای چیزی گریه میکنم که بواسطه ی تلاش من مدتی وجود خارجی پیدا کرده و مدتی با من زنده بوده.پس حتی در اون صورت من چون اندوه حقیقی رو تجربه کرده ام یک پله به حقیقت نزدیک تر شده ام.



+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 5:14 PM  توسط   |